سيد محمد باقر برقعى
645
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
راه وصل ز تو شكوه با تو گويم ، به زبان بىزبانى * كه دلم ز كف ربودى ، به كرشمهء نهانى پى راه وصلت اى دوست ، درِ اين و آن زدم بس * چو به خويش بازگشتم ، توام اندرون جانى چو درون جانى اى جان ! به جمال جلوهاى ده * هله ! تا به كى نشينم ، درِ دل به پاسبانى ؟ مه و سرو را بمانى به رخ و به قامت اى دوست * غلطم كه گفتم اين را ، كه تو بهْ از اين و آنى تو صبيحتر ، ز روحى ، تو مليحتر ز قلبى * خوش و خرّم آن كسى را ، كه تو راحت روانى ز جفاى دشمنانم ، نبود به دل غبارى * تو ضياى جسم و جانى ، تو صفاى دوستانى ز غمش منال « طاهر ! » كه درون صفحهء دل * بود از خط نگارم ، به قبول تو نشانى در وصف كردان كُردان همه زورمند و رادند * كُردان همه دست و دل گشادند با بازوى سختتر ز فولاد * پاكيزه و آينه نهادند از دودهء جودت و شجاعت * حقّا كه ز بهترين نژادند معمورهء جود و راستى را * انصاف دهم كه چون عمادند از پستى و خسّت و لئامت * دورند و هنرور و جوادند با نيروى بازوان پُرزور * بنگر كه چه عُقدهها گشادند تو همچو ددى بُدى كه اينان * شالودهء سلطنت نهادند از اصل كريم آراياند * وز سلسلهء شريف مادند رادند و شهيم و پاكفطرت * نى تابع كينه و عنادند ديگر نبرند نام آن را * هر چيز به هركسى كه دادند منّت نبود به بذلشان در * بنگر چه نجيب و پاكزادند دشمن به مصافشان چو پشّهست * وينان به مثابه تندبادند در راه وطن چو نرّهشيرند * هم دادده و هم اهل دادند با خصم چو گرگ كينهجويند * با دوست چو ميش به او دادند